هویت شهری مخدوش شهر معاصر و تاثیر هنر شهری بر آن

خرید بک لینک

آنچه که امروز تحت عنوان سیما و منظر شهری'>شهری بسیار از آن نام برده می شود را بایستی در حیطه مفهومی وسیع تر تحت عنوان هویت شهری جستجو کرد. در نگاهی کلی باید گفت در شهرهای ایران امروز آن پیوستگی و یکپارچگی بصری که در گذشته موجود بوده است نه تنها دیگر مصداقی ندارد بلکه با نوعی تشویش درونی و بیرونی در سیمای شهری و هویت بصری شهر هایمان مواجه هستیم اما دقیقا ما چگونه به چنین وضعیتی گرفتار آمدیم؟ این گسست ناشی از کدام عوامل نهان و پیدا است؟ نه که باید در ساختار عقلانی به کنکاشی عمیق در هویت بصری شهر امروزی پرداخت که موضوع را بایستی فراتر از آن و به آنجا برد که هر گونه هنجار در سیمای بصری یک شهری چگونه از هویت آن شهر منشاء می گیرد؟ این نوشتار تلاش دارد تا با غور در این موضوع که بنیاد سیمای بصری شهر و بالاخص شهر ایرانی چگونه دچار این تشویش مضاعف گردیده است و روابط میان شکل گیری سیما و هویت شخصی و عوامل موثر در تشتت سیمای بصری شهر را بازیابی بنماید. 

درآمدی بر تعریف هویت 

در باب هویت و آن چه هویتش می نامیم بایستی گفت هویت در لغت به معنای حقیقت شخص یا شی که مشتمل بر صفات جوهری فرد است یا به زبانی دیگر نمایش ماهیت یک شی یا پدیده در ذهن آدمی  است. چنین تعریفی از هویت با مفهوم رایج آن که به معنای چیستی و کیستی یک فرد (Identity) است دارای نکات اشتراک و افتراق است. به این معنا که هویت در معنای عمومی آن شناسایی پدیده یا فردی است بر اساس صفات جوهری و ذاتی آن توسط یک گروه و افتراق این دو از « تعیین کنندگی» ذهن انسانی در تبیین هویت ناشی می گردد. به این معنا که در تعریف نخست هویت در مقام نشانه ای قراردادی و مورد قبول جمعی مشخص است بنابراین ذهن انسانی در تشخیص آن حضور ندارد و ولی در تعریف دوم باز نمود آن پدیده توسط ذهن گروه پایه شکل گیری مقوله « هویت » می باشد و آنچه در این نوشتار برآن تاکید می گردد هویت به مثابه پدیده ای بازنمود شده توسط ذهن گروهی مشخص ( تعریف دوم ) می باشد که باعث ارتقاء هویت از یک نشانه صرف قراردادی به مفهومی عینی ذهنی و پیچیده و موضوعی اساسی در حوزه علوم اجتماعی و فرهنگ جوامع می گردد. همچنین به دلیل شکل یافتن پدیده ها از وجوه گوناگون و لایه های متعدد، هویت نیز مشمول وجوه متعدد آن پدیده می گردد و بازنمود ذهنی آن شاخه های متعددی را در بر می گیرد نظیر هویت ملی، هویت شهری ، هویت تاریخی و...

این نوشتار سعی دارد تا حدی به وجوه آن مفهوم بپردازد و زمینه های شکل گیری مفهوم هویت بصری در شهرهای ایران  و همچنین زمینه های ایجاد خدشه در این هویت بصری که در نهایت به نوعی آشفتگی و بی نظمی در فضای جاری زندگی شهر  امروز منجر شده است را واکاوی نماید. 

تاملی در شکل گیری هویت شهری و عوامل موثر در ناهنجاریهای آن

همان گونه که در ابتدای این نوشتار آمد بدون درک صحیح از هویت شهری و ارتباط آن با سیما و منظر شهری نمی توان به علل ایجاد تشتت و ناهماهنگی در سیمای شهرهای امروزی پی برد. برای شناخت دقیق تر از موارد پیش گفته بایستی به این نکته که هر حرکتی در دنیای معماری و نیز شهرسازی حرکتی است از وضع موجود به وضع مطلوب بنابراین جهت نیل به محتوای هویت شهری نیاز است که وضع موجود شهرهای ایران به سنجشی دقیق تر برده شود. ولیکن برای بازشناسی وضع موجود  خواه ناخواه ما بایستی حرکتی را که به شکل گیری وضع موجود هویت شهری در ایران انجامیده بررسی نمود. یعنی روندی را که از گذشته به امروز منتهی شده باز نمون کرد شهر ایرانی – اسلامی چنان که ما با آن آشنا هستیم شالوده خود را در طی قرون متمادی از عناصری وام گرفته است نظیر رکن عبادی-اعتقادی، رکن اقتصادی و رکن سیاسی -حکومتی. هر سه عنصر یاد شده در گذر زمان حتی با تغییر مکان تا پایان دوره قاجاریه در اکثر شهرهای ایرانی اسلامی نقشی اساسی را در شکل بخشیدن به استخوان بندی شهر بر عهده داشته اند. با توجه به این عناصر هویت شهری نیز که برآمده از پدیده چند وجهی شهر بوده است بایستی بر اساس عناصر متشکله آن تعریف گردد. از طرف دیگر مقوله هویت بازنمونی سوبژکتیو از پدیده ابژکتیو است. بنابراین هویت و کیستی هر پدیده از دو جزء سوبژکتیو و ابژکتیو ناشی می گردد ولی زمانی می توان برای پدیده ای هویت قائل شد که آن عامل ابژکتیو باعث بروز برانگیختگی سوبژکتیو مشابه در ذهن گروه معینی گردد. بنابراین می توان هویت را  باز نمود  سوبژکتیو مشابه پدیده ابژکتیو از سوی گروه معینی دانست. این گروه می توانند ساکنین یک محله یا شهر یا یک کشور باشند و در مراتبی تا جامعه انسانی را شامل گردند. چنانچه بازتاب سوبژکتیو جمعی در تواتر زمانی با عامل ابژکتیو انطباق یابد یعنی واکنش سوبژکتیو گروه در هر برخورد با پدیده و در هر زمان یکسان باشد و باز تولید گردد، می توان گفت که باز نمود سوبژکتیو پدیده پایدار است. در چنین شرایطی خاطر جمعی شاکله می پذیرد و در غیر این صورت خاطره جمعی دچار گسست می شود که این پدیده آخر معلول دو عامل می باشد : 

عامل نخست آن که پدیده ابژکتیو دستخوش تغییرات اساسی و ساختاری شده بطوریکه باز نمود واحدی را در ذهن گروهی ایجاد نمی کند و عامل دوم اینکه گروه همبسته دستخوش تغییر شده است، بطوریکه از تولید مجدد انگیزش ذهنی مشابه ناتوان می گردد. در هر دو حالت گسست در هویت و خاطره جمعی بروز می کند که آثار آن بصورت خاطره های پراکنده و رو به فراموشی بروز می نماید. 

لذا با توجه به موارد پیش گفته خط سیر خاطرات جمعی نزد ایرانیان به سبب شرایطی که ذکر گردید تا ابتدای دوران حکومت رضاخان و آغاز اصلاحات رضاخانی دارای یک اتصال میان بازنمود پدیده سوبژکتیو و ابژکتیو بود که پس از چندین مرحله تغییرات در ساختار شهر این خاطرات به سبب عدم  انطباق کافی دچار گسست گردید و انسان ایرانی تعلق به محیط شهری را تا حدود زیادی در قیاس با زمان گذشته از دست داد. و اما آنچه که تحت اصلاحات رضاخانی از آن یاد شده در فرو پاشیدن شالوده شهر ایرانی-اسلامی نخستین گامها را طبق فرمول از پیش تعیین شده و دیکته شده جریان استعمار غربی برداشت که پس از به منصه بروز رسیدن انقلاب صنعتی درغرب و اروپا تاثیرات خود را به شکلی شگرف بر روی ساختار شهرهای ایرانی بر جای نهاد. از اولین پدیده هایی که حاصل تحولات و انقلاب صنعتی بود حضور و بروز ماشین (خودرو) در بافتهای شهری بود که رضاخان برای نمود و ظهور هرچه بیشتر مدرنیزاسیون به زبان خود، وجود خودرو در خیابانهای شهرهای آن روز را ضروری دانست و از آنجا که خیابانهای کهن شهرهای ایران به سبب عبور و مرور درشکه چنان عریض نبود و حتی گاهی دارای پیچ و خم هایی بود با دستور شخص رضاخان خیابانهای عریض و مستقیم به جهت ورود خودرو طراحی و اجرا گردید که چون زخمی بر چهره و سیمای شهرهای تاریخی ایران نشست . کم نبودند آثار تاریخی و با ارزشی که تحت شرایط جدید در الگوی شهرسازی رضاخانی از بین می رفتند و به تدریج الگوی شهرنشینی سیر تطور خود را با سرعتی شگرف آغاز نمود. با ظهور خیابانهای جدید، آهسته آهسته از اهمیت راسته های تجاری درون بازارها کاسته شد و خیابان ها عرصه ظهور فروشگاهها و  مغازه هایی گردیدند که پیش از این بصورتی منظم در درون رسته بازارها انتظام یافته بودند. در این مرحله به تدریج نشانه های شهر قدیمی رنگ می باختند و الگوهای جدیدی به منصه ظهور می رسیدند. دیگر راسته بازاری وجود نداشت که بتواند پیوستگی بصری و ماهوی را حتی الامکان در نوع کاربرد مغازه ها ایجاد نماید. مغازه های جدید با تنوعی مثال زدنی دربهای خود را به خیابانهای نوظهور می گشودند و اولین زمینه های ناهماهنگی درسیمای شهری پا به عرصه نهاد. البته آنچه در اینجا آمد تازه شروعی بود بر تحولاتی که چند دهه بعد با طرح شکست خورده اصلاحات ارضی منجر به مهاجرت عظیم خیل روستاییان به سمت شهرها گردید. 

بررسی تحولات منجر به شکل گیری سیمای و هویت شهری در چهار دهه اخیر

همان طور که بیان شد پس از ایجاد تحولات اولیه در مورفولوژی شهرهای ایران پس از جنبش مشروطیت تا ابتدای دهه چهل شمسی روند تحولات ثانویه بطنی بودند و معماران و شهرسازانی که در این دوران حاصل تحصیل آکادمیک در دانشگاه  تهران و بعضاً دانشگاه های اروپایی بودند با توجه به نوع آموخته هایشان که الگویی غربی داشت دست به ایجاد تحول در بستر شهرسازی و شالوده ای شهری زدند ولیکن با وجود اینکه اکثر معماران آکادمیک آن دوره دست پرورده سبک مدرن معماری غرب بودند هنوز تسلط اندیشه های ایرانی – اسلامی چنان پررنگ بود که بیشتر اتفاقات صورت یافته در آن دوران رنگ و بوی معماری و شهرسازی ایرانی اسلامی به خود گرفته بود و همچنین شهرها هنوز دستخوش مهاجرتهای عظیم روستاییان نگردیده بودند و چنان چه اقداماتی در حوزه منظر شهری و حتی شکل گیری تک بناهای جدیدی می گردید، آنچنان در تعارض با ساختار شهر کهن نبود، اما پس از شکل گرفتن اصلاحات ارضی و عدم موفقیت طرح مذکور روستاییانی که در نتیجه این اصلاحات از جهت شرایط اقتصادی و معیشتی درمضیقه بودند چاره ای نیافتند جز جستجوی زندگی جدید در شهری که در آستانه تغییر، تحول و صنعتی شدن بود. با  افزایش قابل توجه بهای نفت در ابتدای دهه پنجاه و هدفگذاری های جنون آمیز محمد رضا پهلوی در جهت مدرنیزه کردن جامعه بدون توجه به ساختارهای کهن فرهنگی – تاریخی و اجتماعی کشور ایران باعث دو قطبی شدن شهرنشینی و ایجاد طبقه ای که اکثر آنان حاشیه نشین و شهرک نشین بودند در مقابل هسته تاریخی و نیز کهن شهرها گردید. اولین تناقضات عمده در سیما و منظر شهرهای ایران با مسیر جدید غرب زدگی پای به عرصه زندگی شهرنشینی نهاد و از سمتی دیگر جمعیت مهاجری که فاقد تعلق خاطر به شالوده های شهر بودند به سرعت و با رشدی مضاعف شهرهای بزرگ را توسعه دادند، توسعه ای که بدون برنامه ریزی وتفکری از پیش ترسیم شده مشکلات فراوانی را به همراه داشت و اما این بحران هویتی در نقطه ای که امید می رفت فصل الخطابی بر شرایط مذکور باشد یعنی انقلاب اسلامی ایران هم نتوانست تعدیل گردد. شرایط اجتماعی ایران پس از انقلاب اسلامی و هشت سال دفاع مقدس عرصه را برای ایجاد طرحهایی جامع و مستند تنگ نمود و چه بسا طرحهایی به مرحله اجرا رفت که تا حد زیادی همسان بودند و فاقد بومی نگری لازم در نگاه به ایجاد سامان در مورفولوژی بصری و هویت رو به فراموشی شهرهای ایران اسلامی بودند. طرحهای مذکور  که توسط سازمانهای متولی امر از جمله وزارت و شهرسازی و نیز شهرداری ها انجام گردیدند صرفا پاسخگوی ازدیاد جمعیت نوظهور ناشی از شرایط ویژه ایران پس از انقلاب اسلامی بودند و توسعه شهری را در چند محور و چند دوره پی گرفتند بدین ترتیب که در دهه اول پس از جنگ تحمیلی به سبب آسیبهای ناشی از آن دوران و خرابیهای بسیار بر جای مانده توسعه بیشتر در بخش صنعت متمرکز گردیده بود و کمتر شهرها مورد توجه قرار گرفتند مگر اقداماتی که صرفا محدود به ایجاد اتوبان های درون شهری گردید و در دهه بعدی یعنی دهه هشتاد به تامین زیرساختهای نقل و انتقال زیرزمینی نظیر مترو در کلانشهرهای ایران پرداخته شد و مفهوم سیما و منظر شهری و هویت شهر امروز در ایران را می توان از سالهای پایانی دهه هشتاد شمسی به عنوان یک دغدغه برای شهرسازان و مدیران شهری به حساب آورد. البته ناگفته نماند از دهه های قبلی اقدامات اندکی در حوزه ایجاد منظر و سیمای شهری به صورت پراکنده در کلانشهرهای ایران اتفاق افتاده بود که می توان به دیوارنگاره های کلانشهرها آن هم در یادبود شهدای جنگ تحمیلی اشاره کرد ولی این دیوار نگاریها به سبب عدم برنامه ریزی مدون و پراکندگی خود در بعضی نقاط به سبب کیفیت نازل اجرا به معضلاتی در منظر شهری بدل شده بودند و شهر معاصر ایرانی- اسلامی فاقد فضاهایی با هماهنگی بصری و یک برنامه ریزی طرح شده در جهت دست یافتن به هماهنگی در سیمای شهری و ایجاد یک هویت متحد برای کلان شهر ها بود.در ادامه روند تحول ساختاری و بصری شهرهای ایران اسلامی پس از دوره تثبیت نسبی شرایط اقتصادی و امنیت در اواخر دهه هشتاد و ابتدای دهه حاضر قشر جدیدی از افراد نوکیسه در جامعه ایرانی ظهور می کنند، که اینان نه آن آدمیان شهر کهن هستند و نه حتی حاضر به عنوان نمودن ماهیت خود(که چنان هم از ذهن دور نیست) می گردند و لذا آنچنان که آمد هویت شهری به معنای تداوم و باز تولید  انگیزش ذهنی در این رسته از ساکنین شهرها رنگی نداشت، پس با سرعتی غیرقابل کنترل الگوهای مدگرایانه و کج سلیقگی های  خود  را به معماران و مهندسان وقت دیکته نمودند ، الگوهایی به شدت در تعارض با هویت شهر تاریخی که ماحصل آن حجم عظیمی از ساختمانهایی بدقواره ، بی تناسب و برگرفته از سبک معماری غربی و آن هم نه از نوع قابل تامل، بلکه نمونه هایی که خود غربیان امروزه دیگر آن سبکها را به تاریخ سپرده اند ،گردید، که چون خوره ای به جان سیمای شهرهای امروزی افتاده اند.

به طور قطع اگر آدمیانی که امروز با تایید این گونه نماهای صرفاً فرمالیستی و فاقد اندیشه معمارانه دست به ایجاد نوعی بحران هویتی در سیما و منظر شهرهای امروز زده اند دارای آگاهی و نگرشی بودندکه ارزش معماری ایرانی را سراغ می کردند ، کمتر با سیل اتفاقات نامیمون در عرصه معماری و شهرسازی مواجه بودیم. البته جایگاه معماران و شهرسازان هم دلیل به ایجاد یک هویت بصری همگن در شهرهای ما بی تأثیر نیست ولی افسوس که امروز به علت ساز و کار بدون برنامه و فاقد بستر علمی لازم روند تولید معماران هم تنها جنبه کمی یافته و دیگر آن گونه معمارانی که حکیم بودند در زمانی دور و در دوره معاصر حداقل هنرمند بودند را نمی توان پیدا نمود. اگر آنچنان که معماران نسل اول و دوم دانش آموخته در ایران تعهد خود را به تاریخ و فرهنگ و هنر این سرزمین حفظ نموده بودند،نسلهای بعدی نیز با چنین تعهدی آموزش می دیدند به طور قطع  کمتر شاهد چنین فجایی در عرصه معماری و شهرسازی خود می بودیم.

    ولیکن حوزه آشفتگیها را نباید تنها در دیدگاه و سلیقه آدمیانی که این گونه از معماری را سفارش می دهند، پیدا نمود چرا که ارگانهای دارای مسئولیت درشکل گیری ساختار و هویت بصری شهرها هم می توانند نقش عمده ای را در این مهم ایفا کنند. 

شهرداری باتوجه به مسئولیت خطیر عهده داری کیفیت و کمیت زندگی درمحیط شهری با توجه به عناصری که می توانند در رهیافت به یک هویت شهری منسجم سهیم باشند، نقش پذیری خود را در نیل به این هدف پر رنگ تر بایستی نشان دهد. در شهر دیروز عناصری چون میدان های درون محله ای می توانستند با توجه به رویدادهای شکل یافته در آنها ایجاد خاطره ای جمعی از یک فضای شهری بنمایند، چرا که آن میدان محلی دارای قابلیت هایی بود که در عین انسجام با عناصر شهری منتج به آن در جایگاه یک نقطه مکث عمل می کرد و رهگذر کوچه های شهر قدیم را در این نقطه با سیمای کلی شهر آشنا می نمود ولی آیا امروز هم ما دارای چنین فضاهایی در قالب بافت مدرن شهری خود هستیم ؟

چه عناصری در سازمان بصری و سیما و منظر شهر امروز نقش موثری دارند؟ و آیا درک هنری و بصری شهروندان از محیط زندگی شهری خود می تواند تحول سیمای بصری شهر امروز تأثیر بگذارد؟ شاید پاسخ گفتن به سوالاتی این چنین با توجه به مواردی که در سیر تحول و تطور سیمای شهر در سده اخیر به تحریر آمد تا حد زیادی بیان گردیده است ولیکن همان طور که در این متن عنوان گردید هویت شهر امروز می تواند تحت تأثیر سه گروه از آدمیان دچار تحول گردد که آن دسته  عبارتند از : 

آدمیان ساکن در شهر ، معماران - شهرسازان و نهادهای دولتی ،مدیران شهری و متولیان امر نظیر شهرداری و وزارت راه و شهرسازی که نقش هر سه گروه به یک میزان در پیشبرد کیفیت سیما و منظر شهری حائز اهمیت است ولی تا زمانی که این حساسیت جمعی نسب به فضایی که در آ ن زیست می کنیم ایجاد نگردد به طور قطع فرزندان ما در فضاهایی سترون و بدون نشانه و هویت بصری خاص خواهند زیست که این امر به مرور موجب هویت زدایی از شهرهای ما می گردد و نسل های آتی فاقد هر گونه تعلق خاطری به محیط های شهری خواهند گردید. 

سخن آخر:هنر شهری حلقه واسط میان هویت شهری و انسان شهری

و اما آنچنان که در سطور پیش گفته آمد شهر معاصر ایرانی-اسلامی به سبب برخی شرایط، امروزه کمتر شاهد فضاهایی در جهت خلق خاطرات جمعیست،که تاثیر این جریان به منزوی شدن آدمیان شهر نشین و در نهایت تبدیل شدن فضاهای زنده شهری به عرصه جولان ماشین،نه که انسان،خواهد شد.در این میان شاید هنر بعنوان امری متعالی بتواند حلقه ی واسطی در جهت بازنشاندن رنگ و بوی تعلق پذیری به شهرهای هجران زده معاصر باشد.در قیل و قال زندگی آدمیان امروزی شهر معاصر نیازمند جاری گشتن یک روح تازه می باشد،که هنر شهری با توجه به وام گرفتن خود از روح ازلی می تواند کارگشا باشد. فرض نمایید به جای دیوارهای زنگار گرفته شهر ماشینی دستان هنرمند شهری تصویری از بهشت آنجا که همه چیز به بالاترین درجه از زیبایی و کمال دست یافته، تصویر گردد و یا در توقفگاهی یا حتی میدانگاهی پیکره ای یا مجسمه ای حتی برای لحظه ای هم که شد ما را به آنچه از آن جدا گشته ایم پیوند دهد تا شاید به قول مولانا هر کسی کو دور ماند از اصل خویش  باز جوید روزگار وصل خویش، شهر امروز فاقد این گونه از وحدانیت بصری و فضاهایی است که منجر به تثبیت لحظه ای یا خاطره ای پایا در ذهن آدمیانش می گردد.قطعا هنر شهری به سبب ایجاد و شکل گیری در بستر شهر چنان چه با زمینه های فرهنگی و بومی شهر بیامیزد می تواند تاثیر شگرفی در ایجاد وحدت بصری و هویت یک شهر داشته باشد.آنچه که تا حد زیادی در ارتباط میان کیفیتهای بصری شهر امروز مغفول مانده به فعلیت درآوردن قابلیتهای هنر در عرصه زندگی شهریست ،آنچه که کریستوفر الکساندر از آن با عنوان کیفیت بی نام یاد می کند به راستی در شهر معاصر بسیار کم یافت می گردد و هنر شهری با پیوند میان معماری و شهرسازی و هنر می تواند جلوه گاهی بر شکل یافتن آن کیفیت بی نام باشد کیفیتی که به ایجاد خاطره جمعی منجر می گردد، و شاید با بروز هر چه بیشتر هنر شهری که زمینه هایش را در لحظات و اتفاقات و کیفیتهای بصری و معمارانه زندگی شهری می یابد بتواند گره ای از کلاف سردرگم زندگی شهر امروز بگشاید.

منتشر شده در نشریه تزرو

ARCHTRAINS...

ما را در سایت ARCHTRAINS دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 60 تاريخ: چهارشنبه 18 خرداد 1401 ساعت: 0:00

صفحه بندی